زنی میانسال بود که مانتوی چسبان سبز رنگی به تن داشت. لباسش خبر از ظاهری مدرن می داد و پسری با موهای فشن در روبرویش استاده بود.
زن فریاد میزد چند بار به تو گفتم این دور و بر ها پیدات نشه!! زن بسیار خشمگین بود. خشم از چشمها و صدایش شراره می کشید. زنان وقتی خشونت بورزند در زمین همتایی ندارند!!
زن باز گفت که چند بار بهت گفتم؟ پسرک با چهره ی مظلومانه همچنان نظاره می کرد. زن وافعا" عصبانی بود . زن فریاد میزد و پسرک سکوت می کرد. تا پسرک خواست حرفی بزند زن گفت حرف نزن.ناگهان زن با دست به زیر گوش پسر نواخت و مسلسل وار همان جملات را تکرار می کرد که چند بار به تو گفتم.... و با ز هم میزد و باز هم پسر گویا شوکه شده بود! اما ناگهان دوید و دورتر رفت و زن در پی اش روانه شد. باز چند متر دورتر ایستادند. زن باز همان جملات را می گفت بر صورت پسر میزد.
پسر بالاخره حرفی زد و گفت آندفعه فحش ... دادی چیزی نگفتم و زن گفت خفه شو!! وناسزای زشتی گفت!
نمی دانم پسر از رفتار زن به ستوه آمده بود که گویا ناسزایی گفت(درست نشنیدم چون حال دیگر جلوی پنجره نبودند) و زن همچنان میزد و پسر ایستاده بود گویا دخترک را دوست داشت و نمی خواست با واکنش اش رابطه شان خراب شود
. نمی دانم زن از اینکه پسر به حرفش گوش نداده این اندازه خشمگین است یا از شدت خشم است که دایم این جمله را تکرار می کرد.
مادر دختر محتسب وار ضربات تازیانه گونه می نواخت و پسر چون عاشقی بی اختیار ایستاده بود. دیدن صحنه ای که دو انسان ( در واقع زنی) اینگونه رفتار می کند حس غریبی و بدوی داشت.
این سوی دیوار در دفترم دو حیوان با هم چنان عشقی می دادند که نگو !! سگ کوچکم و سگ ماده ی عظیمی که میهمان او بود.و با نشاط و مهربانی با هم رفتار می کردند.
این سو حیوان این اندازه با هم مهربان بودند و آنسو انسانی آنگونه!!(تصویر واقعی است)ناگهان دخترک از راه رسید و فریاد زد مامان و بسوی مادر و پسر دوید! به سرعت برق پسرک گویا از سر شرم ناپدید شد.
مادر به او هم پرخاش کرد که خفه شو. چون نارضایتی دختر را از رفتارش دید گفت پس با او (پسرک) برو.
و اینگونه بود که فرمان و ترمز در دست عشق بود و مادر محتسب وار تازیانه میزد. عشق دالانی به آسمان دارد که زمینیان نمی بینندش!
جایی خوانده ام که در ارتش آلمان اگر کسی شکایتی دارد تا سه روز شکایتش را نمی پدیرند و
و بیشتر شکایتها چون در این سه روز عصبانیت از بین می رود عملا" ارائه نمی شود.
در پیوند های وبلاگم فیلم فلش بسیار زیبا و کوتاهی دارم با عنوان حیوانات در سیاره ما که بسیار با حساس و دیدنی است. شما را موکدا" به دیدنش توصیه می کنم . بسیار عمیق است آقا!! جمله ی آخرش هم زیباست!
عدم خشونت به والاترین اخلاق می انجامد که هدف کل تکامل است. مادام که از آزار رساندن به حیوانات دست بر نداشته ایم وحشی هستیم! (توماس ادیسون)
من در این سوی دیوار خوشحال بودم که دیوار به اندازه ای بلند بود که این دو حیوان بیرون را ندیدند!! والا از رویشان شرمنده می شدم!!

